تبليغاتX
سکوت شهر







سکوت شهر

تقدیر

...

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم ... چه دنیایه رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا .. خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جونیام نشونی ... پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور  ... خونه سرد و سوت و کور

تو شبات ستاره نیست ... موندم و راه چاره ای ندارم ای خدا

با توام که داری به گریه ام می خندی --- کاش می شد بیایی ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:28 توسط یه دوست |

اذیتم نکن

 

وقتی همه چی داره یواش یواش تموم می شه و خودمون هم متوجه نمی شیم ... حتی قدم زدن هم کاری رو پیش نمی بره... اون روزهایی که عاشق قدم زدن بودی چه زود تموم شد ... اون روزهایی که حتی عاشق لاک ناخنم بودی و حالا آخرین حرفتم شنیدم که تازه اولشه و  لاک ناخن اذیتت می کنه ... آرش جان نمی دونم چی شده ...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 3:7 توسط یه دوست |

فایده ای نداره

دلم تنگ است دلم تنگ 

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است

صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من ... پاييز طولاني است

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:43 توسط یه دوست |

با من باش

دلم می خواد با یکی درد دل کنم .... من که نشسته بودم تو خونمون داشتم زندگیمو می کردم . 

 ای خدا ... چه بارون قشنگی داره می آد کاشکی می شد پاشم برم زیر این بارون بشینم و تکلیف خودمو روشن کنم. فردا می خوام برم موهامو مش کنم ... می ترسم به مش موهام هم گیر بده... ... 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:35 توسط یه دوست |

این روزها

این روزها

غم پرسه می زند

در کوچه گرفته سینه

غم،این غم دیرینه

این روزها

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 13:51 توسط یه دوست |

شب

شب پره ها به دور لامپ

ماه پشت پنجره

من تنها

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 12:46 توسط یه دوست |